705


_ چرا سکوت میکنی یهو

+ میترسم

_ هی باید دنبال بهونه بگردم
چرا؟

+ میترسم ... حرف بزنم
بگم کجایی
چکار میکنی
کجام
چکار میکنم
چبرا
چخبره
بعد بیام جلو
بیام جلو
مث ی شکلات رو طاقچه
کلی بالشت بزارم رو هم
تا برسم بهش
بعد یا بیفتم
یا یکی بزنه رو دستم
بگه بچه دست نزن

_پس سکوت بهتره


v3oz_userupload_2016_4986275251489359996.0129.jpg


...



منبع این نوشته : منبع

709

مثل یکی از فرماندهان جنگ های چریکیِ اکراین،یکی از با صلابت ترین فرماندهان، یکی از همان هایی که صلابتش را سرباز جزء از جبهه ی دشمن دزدیده و فقط غرور برایش باقی مانده کناری ایستاده ام،نیروهایت با تانک و اسلحه های آلمانیشان محاصره ام کرده اند،من اما.. غرورم اجازه نمی دهد دستمال سفید گلدوزی شده با گل های سرخ را از جیب اُور کتِ زنانه ام در بیاورم.. خونِ گوشه ی چشمم را پاک کنم و با عجز برایت نشانه ی صلح که نه، عقب نشینی را تکان دهم! اما اخمِ امروز صبحت جای خودش را دارد، بجای میدان جنگ حیاط خانه بود و بجای اسلحه درخت بادام نحیفی که شکوفه های سفیدش دستمال سفیدم بود! و تو که بجای کلاه و لباس نظامی کت و شلوار طوسی رنگت را تن کرده بودی! و بی توجه به غرور من در را به هم زدی و من بیست و پنج سالگی را بی تو شروع کردم همینطور که تو جفت پا، بدون هیچ زنی مصمم ایستادی در سی سالگیت درست نیمه ی اسفند ماه سالی که گذشت.



+ ممنونم از کسانی که تبریک گفتن : )



منبع این نوشته : منبع
بجای

710

صداش اومد ؟ صداش شکسته شدن لاله عباسی های آواژور ؟ روی زمین افتادن .. شکستن .. دستش خونی شد ! خونش ریخت پایین ؟ شنیدی؟ دیدی؟ بوی خون میومد ؟ فهمیدی گند زده شده به همه چی؟ میخاستم همین روزا .. همین روزایی ک بهار شروع شده .. درخت بادومتون شکوفه داده .. همین روزایی که مامانت با من سرسنگین شده .. همین روزایی ک دیگه خیلی کمتر کفش هاتو میبینم .. میخاستم همین روزا .. همین روزایی که عصرش صدای مردونه ت از توی راه پله تا اتاقم میومد .. بیام و بگم که دل بردی بی معرفت .. بگم گذشت دوران مغول .. بگم این رسمش نیست اینطور زدن و بردنِ دل! بگم ولی من خودمم راضی ام به این غارت .. کاش تو مثل رِئیس مغول ها .. با یک دسته موی بافته شده وسط کله ی کچل با دوتا چشم بادومیِ تیز.. میومدی و منو دلمو تمام دارُ ندارمو میزدی زیر بغلتو میبردی .. میخواستم همین روزا بیام و یکجورایی سر صحبت رو باز کنم .. از هوای سرد و گرم بگم .. از زلزله ی مشهد بگم .. از مناظرات کاندیدا بگم .. از خطبه ی سیاسی نماز جمعه بگم .. بگم بگم بگم تا برسم به خونتون .. به زیرزمینی که برای خودت ساختی .. به تابلوهای عکست از کوچیکی تا حالا ... بگم که چقدر تو دلک قربون صدقه ت رفتم .. بگم من با عقلم دل دادم نه با دلم .. بگم .. اما امشب .. راستی صداش اومد ؟ صدای شکسته شدن لاله عباسی ها ؟ دستش خون اومد .. به ظرف پر از آب کردم با چسب زخم .. نشستم چهارزانو روبروش .. دستشو گرفتم بردم تو ظرف .. خون هاشو با آب شستم .. روی بریدگی ها چسب زخم زدم .. و گریه م گرفت که قرار بود همین روزا بیام خیلی چیزارو بگم .. حالا من نشستم زیر پنجره ی بازِ اتاقم .. درست بالای اتاق تو .. بخاری تا ته داره میسوزه .. و مینویسم ک تموم شد همه چیز .. از فردا گورِ بابای کفش های قهوه ای سایز 42 .. کورِ بابای کت و شلوار طوسی رنگت .. گورِ بابای اسبِ فیلی رنگت .. گور بابای سی سالگی !



+ بامداد 17 فروردین 96




منبع این نوشته : منبع
همین ,بابای ,روزایی ,روزا ,صداش ,بیام ,همین روزایی ,همین روزا ,روزا بیام ,گورِ بابای ,لاله عباسی

پشت پلاک بیستُ پنجم

با این پست از وبلاگ من و موهام شروع میکنم

و قسمت شیرین کیک و کادو : )







+

25 سالگی رو فوت میکنم ..

: )

به وقتِ 10 فروردینِ 96

+

عروسک کادوی مامانه .. تنها عروسکم سارا بود .. یه دختر خوشگل و ناز و موطلایی .. که من مامانش بودم .. حالا سارا نیست و این خانوم خوشگلِ جان اومده مهمون که نه روی چشمِ من جا گرفته ..
دفتر پیکسل گُل گُلی که نگار بهم هدیه داده تا نوشته هامو توی اون بنویسم
شلف جا گلدونی که آرزوشو داشتم و خواهرِ عزیز تر از جانم بهم هدیه داد ..
و مونوپاد و .. مابقی هدیه ها ..

+

کِیف میکنم از داشتن این فرشته ها اطرافم [قلب]

+

خدا جونم صدامو بشنو وقتی دارم شمع کیک تولدم رو فوت میکنم . . .



منبع این نوشته : منبع
میکنم ,هدیه

بهار داره شکوفه هاش رو به رخ میکشه .. نمیای به رخ بکشمت ؟!

کاش تو هم مثل بچه ها وقتی عینک طبی رو به چشم میزدم .. ازم حساب میبردی

کاش وقتی میگفتم دوستت دارم میگفتی چشم

وقتی میگفتم گورِ بابای عقایدم میشم مثل تو میگفتی چشم

وقتی مینشستم پیشت و برات از نباید ها میگفتم تو هم از نباید هات میگفتی و به این نتیجه میرسیدی که چقدر تفاهم داریم

کاش اینقدر نگاهت رو از من نمیدزدیدی

کاش رو برنمیگردوندی

کاش میفهمیدی من وقتی ناراحتم سر درد میگیرم .. وقتی سر درد دارم عینک میزنم .. وقتی عینک میزنم منتظر میمونم تا درد سرم بیفته

وقتی درد سرم میفته که تو مثل بچه ها فقط بگی چشم !


qd3k_500x625_1485667694469012.jpg




منبع این نوشته : منبع
میگفتی ,میگفتم ,عینک ,وقتی میگفتم ,وقتی عینک

718

نه روز اردی بهشت داره میگذره و تو بیخیال .. معلوم نیست کجای این دنیایِ در اندشت نشستی .. پا روی پا انداختی .. روی ایوون خانه ای روستایی و چشم هایت را بستی .. بک گوشت صدای وز وز زنبورهای لابلای گل یاس می شنود و گوش دیگرت صدای خوردن آبِ جویبار به سنگ های تهِ جوی .. یک دم از پیپی که پارسال برای روز مرد برایت خریدم میگیری و اصلا یادت نمی آید که این پیپ از کجا آمده ! و نگاهت پرت میشود به دختر همسایه که از زیر ایوون خانه تان رد میشود و چارقد گلدار صورتی رنگش میفتد در تیله های مشکی رنگ چشمانت .. نه روز از ادی بهشت گذشته و من پشت پنجره ی دودی رنگ دوجداره ی اتاقم نشسته ام .. از پشت این پنجره همه چیز خاکستری ست .. حتی درخت یاسی که زنبور ها روی آن میهمانی گرفته اند .. و مراسم تاج گذاریِ ملکه شان را برگزار می کنند.. از پشت همین شیشه ی دودی رنگ کمانِ آن دور دورها داد میزند که سمتِ خطه ی شما اُردی بهشت آمده ست !

این آهنگو بشنوید با یک کلیک روی متن :

بعد خودمَم نشناسَم
هَمه منو میشناختَــــــن ،
من تو رو ..

می ترسَم خودمو نشناســـم بعد تورم نشناســـــم !
البته که فک می کنم نشناختمت .. اونجور که باید !

بَهمن نیاد اَول باهاری .. ؟
هِی اَشک در غم ِ ما پرده در شود ؛ ..


منبع این نوشته : منبع
بهشت ,ایوون خانه

۷۱۴

سوار یه بالن بشی.. رنگی رنگی .. از زمین راه بیفتی به مقصد آسمونِ هفتم .. تو راه هی هیزمش رو بیشتر کنی تا بالاتر بری .. بالاتر .. برای پرنده ها دست تکون بدی .. و اون هایی که دیگه سنی ازشون گذشته و نای بال زدن ندارن رو با خودت ببری اون بالا بالاها .. وقتی رسیدی به آسمون اول .. یکی از خدم و حشم های فرشته ی سیندرلا بیاد و دستتو بگیره و توهم مثل یه شاهزاده خانوم دستتو تکیه بدی به دستش و با کمکش از کالسکه ت بیرون بیای .. کف پاهات نرمیِ ابرهارو حس کنه .. دستاتو بکنی لابلای ابرهای سفید و فشرده و برای خودت پله بسازی واسه رسیدن به آسمون هفتم .. هی پله روی پله .. هی بالا و بالاتر .. میرسی به جایی که فقط یه راهه روشنِ و دو طرفت سفیدیِ مطلق .. یکی یکی فرشته هارو جا میذاری .. میدوی میدوی میدوی  و خودت رو میندازی تو بغل تنها کسی که انتهای این راه نشسته .. به اندازه ی بیست و پنج سالِ زمینی خودتو فشار میدی توی آغوشش تا بفهمه چقدر دوستش داری .. و زمان بگذره و بگذره تا خوابت ببره .. و صبح تازه شروعِ حرف هاست .. برات قهوه با شیر بریزه و سیگار پایه بلند مارلبرو روشن کنه .. بگه با خنده هات قهقهه میزنم و غصه هات رو اشک میریزم .. و تو فقط نگاهش کنی و دلت قرص که اونو داری .. سیگار پایه بلند مارلبرو آسمون هفتم هیچوقت تموم نشد!



منبع این نوشته : منبع
میدوی ,آسمون ,خودت ,بالاتر ,هفتم ,بلند مارلبرو ,پایه بلند ,سیگار پایه ,میدوی میدوی ,آسمون هفتم

پست پیشتاز

نامه ۱:

 ساعت‌۲:۳۱ هفتم فروردین ماه سال یک هزارُ سیصد و نودُ شش


پتو رو روی سرم انداختم تا از درز پنجره ی بالای تخت سوز سرما مریضم نکنه.

لعنتیِ جان!

فکرم پیش توء،حواسم،هوشم پیش توء.

پیش کفش های قهوه ای رنگت که همیشه بودنشون جلوی در ورودی گواهِ وجودت توی خونه ست.

پیش تویی که نمیدونم چرا اینقدر علاقه داری به رنگ قهوه ای توی انتخاب کفش.

پیش تو که اهمیت میدی رنگ سال چیه و کت و شلوارت رو همون رنگ خریدی و بجای من از خواهرت نظر خواهی کردی.

حواسم پیشته،حتی پیش اون برچسب کاغذی روی شیشه ی جلوی پژوی فیلی رنگت که هنوز کنده نشده،و چوب لباسی‌ که همیشه وصله به پشت صندلی ماشینت.

حواسم پیش توء،تمام و کمال،وقتی ساعت ۲:۳۰ در رو باز میکنی و با احتیاط میای داخل ک کسی رو‌آزار ندی.

تویی که هر روز عصر که از سر کار برمیگردم اول نگاه میکنم ببینم ماشینت داخل حیاط هست!؟بعد حواسم میره پیش چراغ های طبقه پایین که خاموشن یا روشن،و آخرین تیرم میشه همون کفش های مردانه ی قهوه ای رنگ سایز ۴۳ پشت در توری آلمنیومیِ ورودی.

حتی وقتی مامان دوست داشتنیت با اون لحن منحصر به فردش داره راجع به گم شدن دندون دستی هاش حرف میزنه من حواسم پیش کتِ مردونه ایه که به صندلی میز غذاخوری آویزونه و پیش کتاب قانون مدنی روی میز.

حواست نیست که بهار اومده،من وارد ۲۶ اُمین سال از زندگیم شدم،بخاری اتاقم هنوز روشنه،من زیر پتوی گلبافت سبز گل گلیم هنوز سردمه. حواست نیست که همه ی حواسم پیشته!حواست نیست که این حواست پرتیت شده برف،شده بورون افتاده به جون دلم که هیچ جوره گرم نمیشه!وسطِ بهاری که به پاییر گفته ؛ برو.. من هستم


syee_userupload_2016_5796365841489234185.4072زطر.jpg




منبع این نوشته : منبع
حواسم ,حواست ,قهوه ,حواست نیست